مارک زاکربرگ، بنیانگذار و مدیرعامل متا، روز دوشنبه با انتشار یک بیانیهی بلند، خواستار دسترسی همگانی به ابرهوش شد. او معتقد است که دادن هوش مصنوعی پیشرفته به دست تکتک افراد، بهتر از متمرکز کردن آن در اختیار دولتها، شرکتها یا گروه کوچکی از متخصصان است.
او نوشت: «وقتی هوش به وفور در دسترس باشد، مهمترین سوال این است که چگونه از آن استفاده کنیم. بعضی میگویند خود ابرهوش یا یک گروه کوچک از متخصصان باید تصمیم بگیرند که چه چیزی برای بشریت بهتر است. ما با این نظر موافق نیستیم.»
زاکربرگ معتقد است که توزیع گستردهی ابرهوش، مسیری را ادامه میدهد که قبلاً قدرت محاسباتی و اینترنت را در اختیار عموم قرار داد و به افراد توانایی بیشتری برای رسیدن به اهداف و علایقشان داد.
او تأکید کرد: «به جای متمرکز کردن ابرهوش، باید آن را به طور گسترده توزیع کنیم و به هر فرد توانایی هدایت آن را بدهیم. این میتواند شروع یک عصر جدید از توانمندسازی شخصی باشد، جایی که افراد بتوانند از این قابلیت قدرتمند برای رسیدن به پتانسیل کامل خود، دنبال کردن علایقشان و بهبود زندگی خود و جهان استفاده کنند.»
نفس تازهای در فضای هوش مصنوعی
برخی کارشناسان فناوری از خوشبینی زاکربرگ استقبال کردهاند. مارک ونا، تحلیلگر ارشد در شرکت تحقیقاتی SmartTech، گفت: «زاکربرگ یکی از خوشبینانهترین دیدگاهها را درباره هوش مصنوعی که از یک مدیرعامل بزرگ فناوری دیدهایم، ارائه کرده است.»
او افزود: «این خوشبینی در مقایسه با روایتهای مداوم درباره پایان جهان و نابودی انسان توسط هوش مصنوعی، مثل یک نفس تازه است. اما آزمون واقعی این نیست که آیا متا میتواند هوش را همگانی کند، بلکه این است که آیا جامعه میتواند ارزش اقتصادی را که هوش ایجاد میکند، همگانی کند.»
ریچ پلیث، مدیرعامل یک شرکت نرمافزاری، این مقاله را خوشبینانهترین دیدگاه در برابر doom هوش مصنوعی دانست، اما معتقد است که این بیانیه در نهایت یک مانیفست شرکتی است تا والاستریت به سهام متا اعتماد کند.
او گفت: «این دیدگاه که هوش مصنوعی پیشرفته باید توانایی افراد را گسترش دهد، نه اینکه فقط در اختیار چند دولت و شرکت باشد، جالب است، اما توزیع فناوری قدرتمند به خودی خود یک استراتژی ایمنی نیست. دسترسی باید همراه با پاسخگویی، شفافیت و کنترلهای معنادار بر نحوه عملکرد این سیستمها باشد.»
فلسفهای در خدمت کسبوکار
پلیث همچنین اشاره کرد که موضع زاکربرگ در این مقاله با استراتژی تجاری متا برای توسعه مدلهای متنباز هوش مصنوعی هماهنگ است. او توضیح داد: «مدلهای با وزنباز، توانایی رقبا را برای دریافت هزینهی اضافی از هوش مصنوعی اختصاصی تضعیف میکنند و به متا اجازه میدهند از طریق توزیع گسترده و پلتفرمهای عظیم مصرفکنندهاش رقابت کند.»
ونا هم موافق بود: «زاکربرگ باز بودن را به یک استدلال فلسفی و یک سلاح رقابتی در برابر شرکتهایی تبدیل کرده است که معتقدند کنترل بر قدرتمندترین مدلهایشان، مدل کسبوکار و ایمنی بهتری ایجاد میکند.»
راسل تویلیگر، مدیر تحقیقات هوش مصنوعی در یک پلتفرم بلاگنویسی، گفت: «شما میتوانید یک دلیل تجاری برای اتخاذ یک موضع داشته باشید، اما در عین حال حق با شما باشد. این یکی از آن موارد است. من مدتهاست مارک را میشناسم. آنچه او میگوید یک دیدگاه واقعی است، و همچنین یک استدلال تجاری برای متا است. این دو چیز میتوانند همزمان درست باشند.»
شاما هایدر، بنیانگذار یک شرکت آموزشی هوش مصنوعی، توضیح داد که هر مانیفست مدیرعامل، یک سند موقعیتیابی هم هست. او گفت: «متا مدلهای وزنباز را انتخاب کرده، بنابراین فلسفه آن به طور راحت، وزنباز بودن را به موضع اخلاقی برتر تبدیل میکند. این به این معنی نیست که استدلال اشتباه است، اما باید آن را مانند هر یادداشت استراتژیک دیگری بخوانید. جهانبینی به اندازهی جهانبینی از مدل کسبوکار پیروی میکند که مدل کسبوکار از جهانبینی.»
دسترسی به معنای توانمندسازی نیست
دیوید گایدوکوویچ، مدیر بازاریابی یک شرکت بهداشتی، با هدف زاکربرگ برای توزیع گسترده قابلیتهای هوش مصنوعی موافق بود، اما معتقد است که دسترسی و توانمندسازی یکی نیستند.
او گفت: «دسترسی را میتوان سریعتر از مزیت رقابتی همگانی کرد. دادن دسترسی به یک عامل هوش مصنوعی قدرتمند به همه، به این معنی نیست که همه به یک اندازه از آن بهرهمند میشوند. من این چالش را شکاف مزیت هوش مصنوعی مینامم؛ تفاوت بین داشتن دسترسی به هوش مصنوعی و توانایی تبدیل هوش مصنوعی به ارزش اقتصادی قابل اندازهگیری.»
او توضیح داد که تبدیل هوش مصنوعی به ارزش، به معنای ادغام آن در فرآیندهای واقعی کار است، مانند بهبود تصمیمگیری، ایجاد محصولات جدید، ساختن کسبوکارهای کارآمدتر و تولید نتایج قابل اندازهگیری.
او ادامه داد: «دو نفر یا دو شرکت ممکن است به ابزارهای هوش مصنوعی یکسانی دسترسی داشته باشند، اما نتایج میتواند کاملاً متفاوت باشد. یکی ممکن است از هوش مصنوعی فقط برای سریعتر انجام دادن کارها استفاده کند، در حالی که دیگری ممکن است از آن برای بازطراحی عملیات، ایجاد محصولات جدید، بهبود تجربه مشتریان یا ساختن مدلهای کسبوکار کاملاً جدید استفاده کند. شکاف دیجیتال بعدی ممکن است بین کسانی نباشد که هوش مصنوعی دارند و کسانی که ندارند. ممکن است بین کسانی باشد که میتوانند هوش مصنوعی را به تصمیمات، محصولات و کسبوکارهای بهتر تبدیل کنند و کسانی که از همان فناوری عمدتاً به عنوان یک راحتی استفاده میکنند. از دیدگاه اقتصادی و بازاریابی، سوال کلیدی این نیست که چه کسی به هوش مصنوعی دسترسی دارد، بلکه این است که چه کسی یاد میگیرد چگونه با آن ارزش ایجاد کند.»
پیشرفت بدون درد ممکن نیست
زاکربرگ در مقالهاش اشاره کرد که بشریت شاهد پیشرفتهای بزرگ بسیاری بوده است. او نوشت: «هر بار ترس وجود داشته که مردم عقب بمانند، اما هر بار بشریت با رفاه، سلامت و آزادی بیشتر بیرون آمده است. ما معتقدیم که این موضوع در مورد هوش مصنوعی نیز صادق خواهد بود و فراوانی آینده میتواند توسط همه به اشتراک گذاشته شود. ما همچنین معتقدیم ارزشهایی که ما را به این نقطه رساندهاند، مانند آزادی، تحقیق آزاد، اقتصاد آزاد و فرصت برابر، ارزشهای مناسبی برای ساختن آیندهای مثبت هستند.»
اما هایدر معتقد است که استدلال زاکربرگ از نظر جهتگیری درست است، اما بخش دردناک ماجرا را پنهان میکند. او توضیح داد: «مقصد بهتر از مسیر انتقال است. در مسیر انتقال است که مردم شغلها، شهرها و هویتهای خود را از دست میدهند و این انتقالها در دههها اندازهگیری میشوند. کشاورزان در یک خبر یکشبه کارگر کارخانه نشدند. آنچه این بار متفاوت است، سرعت است: فناوری سریعتر از آنکه رفتار انسانی، مهارتها و نهادها بتوانند تطبیق پیدا کنند، در حال رشد است و شکاف تطبیق، جایی است که درد در آن زندگی میکند. خوشبینی درباره مقصد خوب است، اما سرعت انتقال چیزی است که رهبران باید برای آن برنامهریزی کنند.»
زاکربرگ اقدامات ایمنی را فراتر از توزیع گسترده پیشنهاد میکند، از جمله همکاری دولت و صنعت، نظارت مستقل بر انتشار مدلها و سیستمهای توازن و کنترل بین سیستمهای هوش مصنوعی رقیب.
هایدر معتقد است که مقاله زاکربرگ شرط میبندد که توزیع، مشکل همراستایی، ایمنی و شغلها را یکجا حل میکند. او گفت: «شاید، اما کل دیدگاه بر متغیری استوار است که او تقریباً هیچ زمانی را به آن اختصاص نداده است: رفتار انسانی. پذیرش، اعتماد و تسلط تعیین میکنند که آیا ابرهوش شخصی یک میلیارد نفر را توانمند میکند یا فقط توجه آنها را خودکار میکند. هوش مصنوعی شتابدهنده است. رفتار انسانی سیگنال است. رهبرانی که برای جنبهی انسانی این انتقال برنامهریزی میکنند، کسانی هستند که واقعاً به آیندهای که زاکربرگ توصیف میکند، دست خواهند یافت.»
آی تی گیم اخبار فناوری، تکنولوژی و بازی
